يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
80
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
تيرش به گاه صيد و كمندش به گاه قيد * مارى است مرداشكر و بازى است جان شكار از ديدن و شنيدن نامش روان خلق * شادى چنان برد كه زمى رند بادهخوار هرگز خمار مىنكند بادهء لقاش * كس ديده بادهاى كه نيارد به سر خمار در حيّز شمار نيايد مديح او * چون مدح او فزون بود از سر حد شمار ميرا سهام دولت شاها ، تو آگهى * كز نام تو چگونه بوم شاد و شادخوار شادم بدان كه آمدى اى شاهيار ملك * ديدار تازه كردى از روى شهريار نيك آمدى كه ديدن اسكندر زمان * بهر تو بهره بود ببردى ز اسكدار اين بنده از لقاى تو بس بهرهها كه برد * رست او ز رنج غصهء دورى در اين ديار دارم اميد آنكه به شادى به بازگشت * بر مركب مراد خود آئى همى سوار از كردگار بيشى دارى ز احترام * ز اين شهريار بيشى يا بى ز اقتدار هر روزه برفزايدت اين شه ز بندگان * مشرق مدار گردى ، بل آسمان مدار گوشت به صوت مطرب و نوشت به شهد ناب * چشمت به روى دلبر و لعلت به لعل يار آمين